محمد يار بن عرب قطغان

202

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ذكر اسكندر خان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و بيان فرزندان آن خان عالى شأن و ذكر مجملى از كشورگشايى و گيتىستانى آن صاحبقران ثانى ابو الفتح عبد الله خان غازى شرح اين‌حال بر سبيل اجمال آنكه ، چون پادشاه سليمان مكان اسكندر خان از مهديه عاليه قتوق خانيم ، دختر سلطان محمود خان كاشغرى متولد گرديد و در حجر تربيت والد خويش پرورش يافته ، بعد از آنكه سنّ شريفش « 1 » به پانزده سالگى رسيد ، ايالت ولايت‌آفرين كنت كه نزهت‌ترين سغد سمرقند است ، پدرش جانى بيگ سلطان به او ارزانى داشت . بدان كه : ( مثنوى : ) سغد مكانى است چو خلد برين * مردم او خوبتر از حور عين شاخ‌به‌شاخ است درختان او * أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ و آن پادشاه سكندرمرتبت ، شهريارى بود فرشته صورت ، نيكو سيرت ، سليمان منقبت و متّقى و پرهيزگار ، دين‌پرور ، كم‌آزار و با حلم و تمكين و دل‌رحم‌گين و به عامهء خلايق مشفق و مهربان و پيوسته دست مرحمت بر سر ضعيفان و مسكينان و يتيمان داشتى و هركس كه به درگاه او به حاجتى آمدى ، البته دل او را به دست آوردى نوميد نگذاشتى و توجه‌خاطر نموده حاجت او را روا ساختى ، و لوح خاطر فيض‌پذير و صفحهء ضمير آفتاب تنويرش مهبط شرايف كرامات ( 114 ب ) ازلى و مورد لطايف الهامات لم يزلى بود و غرّهء جبين همايون و ناصيهء دولت روزافزون او مطالع طوالع « 2 » انوار غيبى و اسرار لاريبى مىنمود . ( بيت : ) به صورت گرچه خاقان زمان بود * به معنى گر رسى خان « 3 » جهان بود شه زاهد و شهى پاكيزه دينى * مجاهد شيوه‌اى صاحب يقينى به ظاهر عارف راه طريقت * به باطن كاشف سرّ حقيقت اساس معرفت چندان‌كه خواهى * نهفته در لباس پادشاهى كمال معنى و درويشى او را * ز درويشان عالم‌پيشى او را

--> ( 1 ) . س : شريف . ( 2 ) . س : توابع . ( 3 ) . ت : كرسىبان .